♱𝑯𝒐𝒕 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕𝒔♱

در احوالات افکارم شتر با بارش گم میشد!✞

*سهراب سپهری

اهل شعرم... اهل تنهایی و درد... 

پیشه‌ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل... 

صادراتم شادی، وارداتم غم و درد:) 

دوستانی دارم سردتر از سردی برف!... 

گاه گاهی یخشان می‌شکند... 

گاه گاهی دلشان می‌سوزد... ولی از روی ترحم! 

سرزمینی دارم مردمانش همه دوست... 

ولی از روی ریا! خنده‌ام می‌گیرد... 

دلشان مرده، ولی لبشان خندان است... 

گله از اهل تماشا دارم... 

گله از این همه حاشا دارم...

خنده‌ام می‌گیرد! 

من خودم اهل تماشا هستم... 

گاه گاهی دلی می‌سازم، می‌فروشم به شما... 

تا به آواز صداقت که در آن زندانیست

دل بی مهر شما تازه شود... 

چه خیالی... چه خیالی... 

خوب می‌دانم دلتان بی مهر است...! 

اهمیت

"فاقد هرگونه اهمیت" 

دلم می‌خواهد این جمله کوتاه را سرلوحه‌ی جهانم قرار بدهم، بروم، بدوم، تلاش کنم، ببینم، حرف بزنم، معاشرت کنم، بشنوم، بخواهم، تجربه کنم و هرکجا که نشد یا پیش بینی هایم درست از آب در نیامد یا به نتایج دلخواهم نرسیدم یا آدم‌ها به اعتمادم خیانت کردند، این جمله را به ذهن بیاورم... نفس عمیقی بکشم و بدون توقف و تفکر و تحمیل بار مضاعف به روانم، عبور کنم. 

عبور یعنی به اتفاقات و آدم ها بیش از میزان و جایگاه‌شان نپرداختن و نگاهی رو به جلو داشتن! 

عبور يعني به درک که نشد... به درک که نمی‌شود، به درک که نخواهد شد! کل جهان که همین یک اتفاق و یک آدم نیست! 

خلاصه که بعد از این، تمام معادلات جهان، برای من "فاقد هرگونه اهمیت" است و تمام...! 

#نرگس_صرافیان_طوفان

 

(ای کاش میشد... =])