*سهراب سپهری

off
1403/11/5 13:43
اهل شعرم... اهل تنهایی و درد...
پیشهام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل...
صادراتم شادی، وارداتم غم و درد:)
دوستانی دارم سردتر از سردی برف!...
گاه گاهی یخشان میشکند...
گاه گاهی دلشان میسوزد... ولی از روی ترحم!
سرزمینی دارم مردمانش همه دوست...
ولی از روی ریا! خندهام میگیرد...
دلشان مرده، ولی لبشان خندان است...
گله از اهل تماشا دارم...
گله از این همه حاشا دارم...
خندهام میگیرد!
من خودم اهل تماشا هستم...
گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما...
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست
دل بی مهر شما تازه شود...
چه خیالی... چه خیالی...
خوب میدانم دلتان بی مهر است...!