♱𝑯𝒐𝒕 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕𝒔♱

در احوالات افکارم شتر با بارش گم میشد!✞

آدمک بخند ㋡

از درون پرم از اشک، از فریاد، از غم، از درد... که آدما بهم تحمیل کردن! 

از زخم هایی که آدما روی جان و روحم به جا گذاشتن... همه این ها در من جمع شدن و من چه می‌کنم برای همه آنها؟ 

لبخند می‌زنم... :))) 

بچه بودی...

مامانا فقط بلدن بگن من همسن تو بودم دوتا بچه داشتم، همه عاشق خوبی هام بودن...! کسی نیست بگه:

_ تو بچه بودی روحت زخم خورد؟ 

_ تو بچه بودی نامردی دیدی؟ 

_ بچه بودی شبا گریه می‌کردی؟ 

_ بچه بودی انقدر خار شدی؟ 

_ بچه بودی هی سرکوفتت زدن؟ 

_ بچه بودی قلبت شکست؟ 

_ بچه بودی یادت رفت خنده چطوریه؟ 

_ بچه بودی یادت رفت خوشحالی چیه؟ 

_ بچه بودی یادت رفت خوشگذرونی یعنی چی؟ 

_ بچه بودی افسرده شدی؟ 

_ بچه بودی حالت بد شد بدون اینکه کسی بفهمه؟ 

_ بچه بودی جلوی مامان بابات بغضتو قورت دادی؟ 

_ بچه بودی جلوی مامان بابات با این که خارت کردن خودتو قوی نشون دادی؟ 

_ بچه بودی یه شب شد از قلب درد خوابت نبره؟ 

_ بچه بودی اندازه 50 سال یه شبه پیر شدی؟ 

_ بچه بودی هرشب با گریه خوابیدی؟ 

_ بچه بودی گفتن [کاش به دنیا نمی اومدی]؟ 

_ بچه بودی چندتاش رو تجربه کردی... 

نَم زَدِه:))

سخت است بخندی و دلت غم‌زده باشد

هر گوشه ای از پیراهنت نم‌زده باشد

سخت است به اجبار به جمعی بنشینی 

وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد! 

_ توصیف حالم تو زنگ آخر مدرسه... جالبه نه؟