♱𝑯𝒐𝒕 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕𝒔♱

در احوالات افکارم شتر با بارش گم میشد!✞

اَشکِ مَن:)

عاقِبت روزی مَزار سَرد من

مَعبد دِنجی بَرایت می‌شود 

اشک من با آخرین لبخند من:) 

شاهِد شَب گِریه هایَت می‌شود 

می‌گذاری سر به روی قَبر مَن

سَنگ مَن می‌شود دُنیای تو

از تَمام آنچه باهم داشتیم

یاد من می‌مانَد و فَردای تو! 

امانت:)♡

برخی از آدما عجیب خوبند! 

یادشان که می‌افتی روحت جانی دوباره میگیرد. یادشان که می‌افتی بی اراده لبخند به لبانت می‌نشیند:) 

حتی وقتی کنارت نیستند لبخندشان... تصویرشان... صدایشان... حرف‌هایشان... همه را پیشت امانت می‌گذارند:)))) 

و تو میمانی و یاد و آرزوی دیدار دوباره آنها...! 

⋆ 𝓡 ⋆

⋆ 𝑵 ⋆

⋆ 𝐹 ⋆

❀(:★

عادت:)

ولی امروز... نمیدونم... هرچند اینو خوب میدونم حرفای دبیرمون تو زنگ زیست رو هیچ وقت فراموش نمیکنم =] 

[میدونی چیه من اگه بخوام تازه خودمو بگم، همون درد مشترک همه مونه... صبح پا میشی صبحانه میخوری به خودت میرسی لباسای خوب میپوشی موهاتو خوشگل میبندی میری درس میخونی کار میکنی میگی میخندی فعالیت میکنی بدون اینکه به کسی بفهمونی تو دلت چخبره... این یعنی قوی بودن... ولی خب قوی بودن خودشم درده... انگار یه وقتایی هست که آدم از این قوی بودنِ... خسته میشه زده میشه تو دلش عقده ای میشه، به این فکر میکنه که چرا؟ برای چی؟ برای کی؟ مرتب باشم که چی بشه؟ خوشگل و شیک پوش باشم که چی بشه؟... همینه که باعث میشه وجود آدم از قوی بودن هم خسته شه:))] 

*ولی حس میکنم حرفاش زیادی قشنگ بود