یلدا:)

off
1403/9/29 18:33
یلدا...
سفیدی چشم کودکی ست، سیاه،
بر منقار کرکس!
یلدا...
گیسوان بلند و خیس مادرمان بود،
که دسته دسته بر دست سیاه زمستان
طعمه ی باد شد!
یلدا...
عمق زخم های من است:)
که با هیچ ضیافتی سیر نمی شود!
یلدا...
دردهای یله شده من است
که سحر شان را سِحر کرده اند!
یلدا...
عشق من بود به کوتاهی یک قطعه!
و یلدا... آه...
آیینه ای بر پیشانی غزلم؛
که با مکر انار، درهم شکست!
یلدا؟
آلزایمر من است، کجا گذاشتماش؟
محمد ترکمان