♱𝑯𝒐𝒕 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕𝒔♱

در احوالات افکارم شتر با بارش گم میشد!✞

آتَش غَم:)

تنم تابوت غمگینی که جانم را نمی‌فهمد 

دل تنگم حصار استخوانم را نمی‌فهمد 

شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست می‌گرید 

پر از حرفم کسی اما زبانم را نمی‌فهمد 

انارم دانه دانه دانه دانه دانه غم دارم

کسی تا نشکنم راز نهانم را نمی‌فهمد 

دلم تنگ است و می‌گریم، دلم تنگ است و می‌خندم 

کسی که نیست دیوانه جهانم را نمی‌فهمد 

چنان در آتش غم سوخته جانم که می‌دانم 

پس از مرگم کسی نام و نشانم را نمی‌فهمد 

_ حسین منزوی